X
تبلیغات
زیست شناسی حفاظت

زیست شناسی حفاظت

علی ترک قشقایی

آلودگی خورموسی را جدی بگیریم

 

علی ترک قشقایی : همه چیز را از بین می بریم، نابود می کنیم و چیزی و حتی قطره ای  برای آیندگان باقی نمی گذاریم.  دیر زمانی است یکی از شاخابه های خلیج فارس که حایز اهمیت اکولوژیک (بوم شناختی)، اقتصادی و نظامی است به نام «خورموسی» نام برده می شود. خورموسی تالابی بین المللی است و زیستگاه مهمی برای پرندگان در خاورمیانه محسوب می شود. همچنین پرورشگاه نوزادان آبزیان خلیج فارس است. در گذشته از این تالاب مقادیر زیادی ماهی صید می شد که اکنون بسیار کاهش یافته است. متاسفانه همین مقدار کم نیز آلوده است. این تالاب وسیع مانند دیگر تالابها و مناطق ایران مورد تهدید قرار گرفته است. این تهدید بیشتر از جانب فاضلابهایی است که وارد خورموسی می شوند. از بین فاضلابها، فاضلابهای پتروشیمی ماهشهر که حاوی فلزات سنگین بویژه جیوه است از همه خطرات تر و خطر آن برای عموم مردمی است که ماهی یا غذای دریایی مصرف می کنند. روزانه حدود 500 تن کاتد جیوه ای توسط این مرکز مصرف می شد. معلوم نیست با هشدارهایی که در چند ماهه اخیر توسط رسانه های خبری داده شده این امر متوقف شده باشد. جیوه یکی از فلزات سنگین است که وارد خورموسی می شود. شکل آلی این فلز به نام «متیل جیوه» در طول زنجیره غذایی بیشتر می شود و تجمع می یابد که به آن تجمع زیستی می گویند. جیوه به طور طبیعی از طریق سنگ و خاک و همچنین فاضلاب صنایع کاغذ سازی، دباغی، چرم سازی، کود های شیمیایی و پتروشیمی وارد آبهای سطحی می شود. فرایند تصفیه آب نیز ممکن است جیوه را در آب منتشر کند. یک منبع غیر مستقیم ورود جیوه به آبهای سطحی، جیوه موجود در هوا است که بوسیله باران به آبهای سطحی و خاک وارد می شود. جیوه قادر است همانند آب بخار شده و توسط هوا منتقل شود. جیوه در محیط به صورت آلی و غیر آلی یافت می شود. جیوه عمدتا در محیط زیست به صورت عنصری، نمکهای یک و دو ظرفیتی و همچنین ترکیبات آلی به ویژه متیل یافت می شود. میزان زیادی از جیوه موجود در آب، خاک، گیاهان و جانوران به شکل جیوه آلی و غیر آلی و عمدتا به صورت متیل است. ماهیان و پستانداران دریایی قادرند «متیل جیوه» را در طیف وسیعی نسبت به ترکیبات معدنی جذب نمایند. بسیاری باکتری ها و قارچهای آبزی قادر به متیلاسیون جیوه هستند. متیل جیوه در دو کفه ای ها می تواند 40 تا 90 درصد تجمع یابد که معمولا شاخص متیل جیوه محسوب می شوند. همچنین متیل جیوه در ماهیان تا 85 درصد، در گوشت کوسه سیاه تا 65 درصد و در عضله نهنگ خاکستری می تواند تا 95 درصد تجمع یابد. غذا مهمترین منبع جیوه در بدن انسان است. ماهیان و فراورده های دریایی بیشترین میزان متیل جیوه را دارا هستند. متوسط مصرف روزانه مجاز جیوه از طریق غذا حدود 10 تا 12 میکرو گرم است. اما در برخی نواحی مانند نواحی ساحلی خوزستان که ماهی یکی از غذاهای اصلی مردم را تشکیل می دهد جذب روزانه جیوه بسیار بیشتر است. جیوه هیچگونه عملکرد فیزیولوژیکی مفیدی در بدن ندارد و به دلیل وجود حالتهای فیزیکی و شیمیایی مختلف سنجش جیوه به شکل مستقل انجام می شود. جذب ترکیبات معدنی جیوه از غذا حدود 7 تا 8 درصد کل مقدار جیوه است و بقیه آن از طریق لوله گوارش جذب می شود. درحالی که جذب گوارشی متیل جیوه جذب شده به سرعت در خون ظاهر می شود. نمکهای جیوه از طریق کلیه، کبد، روده، بزاق و شیر دفع می شوند و مهم ترین مسیر دفع نمکهای جیوه ادرار و مدفوع است. اما متیل جیوه از بدن دفع نمی شود و میزان آن با مصرف روزانه ماهی آلوده به متیل جیوه پیوسته بیشتر می شود. اولین گزارش بیماری توسط متیل جیوه از ژاپن و خلیج مینیماتا ارائه شده است که به نام بیماری مینیماتا معروف شد. نمکهای جیوه عنصری و غیر آلی می توانند توسط باکتری های موجود در گل و لای بستر آبهای آلوده به متیل جیوه تغییر شکل داده و از طریق گیاهان آبزی، جلبک ها، ماهیان و پلانکتونهای جانوری به زنجیره غذایی وارد می شود. متیل جیوه در طول زنجیره غذایی افزایش می یابد. ترکیب متیل جیوه در مقایسه با سایر اشکال دیگر جیوه به مراتب سمی تر است به همین جهت آگاهی از میزان متیل جیوه در رژیم غذایی اهمیت دارد. عمده ترین عوارض ناشی از مسمومیت با جیوه  بروز اختلالات عصبی و کلیوی است که در اثر ترکیبات آلی و معدنی جیوه ظاهر می شود. تاثیرات عمده جیوه در انسان کم و بیش مشابه سرب است. به طوری که از عوارض مشخص آن، تاثیر بر سیستم عصبی، آسیبهای مغزی، شنوایی و بویایی گزارش شده است. بزرگسالانی که در معرض مقدار زیادی متیل جیوه قرار گرفته اند ممکن است لرزش و بی حسی، خارش و سوزش در لب ها، زبان و انگشتان دست و پا را تجربه کنند. مسمومیت با جیوه از طریق نمونه ادرار و خون قابل تشخیص است. در برخی موارد که سطح جیوه در بدن به مقدار زیادی بالا رود، ژله درمانی (Gelatin therapy) جهت سرعت بخشیدن دفع از بدن ضرورت دارد. ژله درمانی وارد کردن یک ماده شیمیایی به خون است که با جیوه ترکیب شده و به خارج شدن این فلز به خارج کمک می کند. مقدار جیوه موجود در خون نشانگر خوبی جهت تعیین مقادیر جیوه در بدن است، مقدار 20 تا 60 میکرو گرم در 100 میلی لیتر خون موجب بروز علائم می شود. متیل جیوه ممکن است در جانوران ایجاد تومور کند. در مورد ارتباط متیل جیوه با سرطان در انسان، اطلاعات کافی موجود نیست. تنها شواهد محدودی در جانوران وجود دارد. تاثیرات سرطان زایی در جانوران همراه با صدمات شدید کلیوی است. سازمان بهداشت جهانی و سازمان جهانی غذا و کشاورزی (فائو) میزان جذب هفتگی جیوه را از طریق مواد غذایی 300 میکروگرم مجاز دانسته اند که از مقدار 200 میکروگرم آن می تواند به صورت متیل باشد. اما معلوم نیست مردم خونگرم خوزستان به حاشیه نشینان خورموسی چه میزان از این ماده خطرناک را به بصورت هفتگی دریافت می کنند. خورموسی در جنوب استان خوزستان قرار دارد. این خور دارای امتداد شمال شرق – جنوب غرب است که محیط داخلی آن در مجموع  35/251 کیلومتر و مجموع مساحت داخلی آن 53/1089 کیلومتر مربع برآورد شده است. متوسط عمق آب خورموسی بین 12 تا 18 متر است که در کناره ها بسیار کاهش یافته است. شوری آب کانال خور موسی از متوسط شوری خلیج فارس که بین 38 تا 41 قسمت در هزار (PPT) است بیشتر بوده و حدود 3/43 قسمت در هزار اندازه گیری شده است. در تابستان به علت افزایش تبخیر سطحی میزان شوری افزایش یافته و به 45 تا 47 قسمت در هزار می رسد. از طرفی در زمستان با افزاش بارش و ورود آبهای سطحی و روان آبها از شوری آن کاسته شده و به 27 قسمت در هزار می رسد. سختی آب خورموسی به طور متوسط حدود 50 تا 60 میلی گرم در لیتر است. دامنه اسیدیته آب آن از 65/7 تا 27/8 تغییر می کند. کمترین مقدار اسیدیته آب آن مربوط به خرداد ماه و حداکثر آن در فروردین ماه ثبت شده است. از پیرامون این خور حدود 27 خور فرعی مشعب شده است که مهمترین آنها خور ملح، قناقه، دورق، زنگی، ماهشهر، مرموس، غزاله، احمدی، مجیدیه و اردله هستند. اما در واقع خورموسی «خور» (Creek) نیست بلکه از نظر زمین شناسی یک «خلیج کوچک» (Bay) محسوب می شود. خور موسی بزرگترین و مهمترین خلیج کوچک در خلیخ فارس است. اصطلاح خلیج کوچک به تورفتگی یا شاخابه (Inlet) باز، پهن و منحنی از دریا یا دریاچه اطلاق می شود که  در داخل خشکی یا بین دو دماغه یا پرتگاه که بزرگ تر از یک پناهگاه (Cove) بوده ولی معمولا کوچکتر اما با مشخصه عمومی همسان با یک خلیج (Gulf) است. خور نسبت به پناهگاه باریکتر بوده و تا فاصله بیشتری به داخل خشکی کشیده شده است. همچنین خور به عنوان یک شاخابه جزر و مدی باریک و کوچک به خصوص روی سواحل کم ارتفاع یا روی مدخل یک رودخانه عریض به دریا در نظر گرفته می شود. البته نظریه دیگری در خصوص خورموسی عنوان شده است و آن معرفی خورموسی به عنوان یک کولاب (Lagoon) است. این مطلب در روزنامه روزان مورخ دوشنبه  20 اسفند 1386 به چاپ رسیده است.

 

منابع :

1) پوروخشوری، سیده زهرا، 1378، خورموسی یا خلیج موسی، فصلنامه علمی سازمان حفاظت محیط زیست، شماره 27، 80 ص.

2) اسماعیلی ساری، عباس، 1381، آلاینده ها، بهداشت و استاندارد در محیط زیست، انتشارات نقش مهر، ۷۶۷ ص.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:26  توسط علی ترک قشقایی  | 

سپری شدن روزهای خوب برای پارک ملی بختگان

 

علی ترک قشقایی : زمستان گذشت و بهار با تمام زیبایش از راه رسید، اما بهار امسال مانند بهار سال های قبل نبود. میزان نزولات آسمانی زمستان گذشته نیز مانند سالهای قبل نبود. از سوی سازمان هواشناسی سال 87 را سال خشکسالی و کم آبی در همه استان های کشور اعلام شد. اما استان سیستان و بلوچستان 30 درصد بیش از استانهای دیگر بارندگی داشته است. به دلیل خشکسالی، امسال به 50 درصد دیم زارها و مزارع کشور خسارت وارد شد. از سوی دیگر استان فارس نیز در زمستان 86 تنها 38 درصد نسبت به میانگین بلند مدت بارندگی داشته است که این میزان تنها یک سوم بارندگی سالانه این استان است. این وضعیت تالابها و حیات وحش استان فارس را به شدت تهدید می کند. دریاچه های ارژن، پریشان، بختگان، طشک، مهارلو، کافتر از مهمترین تالاب های استان فارس هستند که در خطر خشک شدن و یا کم آبی قرار دارند. از میان این تالاب ها دریاچه های پریشان، طشک و بختگان از زیباترین تالابهای ایران هستند. تالابهای ارژن و پریشان از نظر تنوع زیستی در جهان بی نظیرند و از سوی سازمان یونسکو و برنامه انسان و کره مسکون (MAB) به عنوان ذخیره گاه زیست کره انتخاب شده است و از سوی سازمان حفاظت محیط زیست حفاظت می شود اما عدم قدرت در اجرای برنامه های حفاظتی در سازمان حفاظت محیط زیست در بعد پیروزی انقلاب به تهی شدن و تخریب زیستگاههای ایران به ویژه مناطق تحت حفاظت سازمان انجامید. منطقه حفاظت شده و ذخیره گاه زیستکره ارژن و پریشان نیز از تخریب در امان نماند و دقیقا از کنار زون امن این ذخیره گاه جاده آسفالتی به بهره برداری رسید که امنیت و آرامش منطقه را برهم خواهد زد. از دیگر مناطق این استان می توان به پارک ملی بختگان اشاره کرد که بعد از پارک ملی بمو دومین پارک ملی استان فارس به شمار می رود. پارک ملی بختگان  بیش از 117 هزار هکتار مساحت دارد و شامل دو دریاچه طشک و بختگان و ارتفاعات پیرامونی آنها است. دریاچه های طشک و بختگان از وسیعترین و پر آب ترین تالاب های کشور هستند که در سه دهه اخیر به دلیل عدم حفاظت اصولی، احداث سد در حوضه آبریز و عدم رعایت حق آبه همراه با خشکسالی های پی در پی در خطر نابودی هستند. این تالابها و پیرامون آنها همراه با جزایر متعدد اکوسیستم هایی با ارزش و منحصر به فرد را بوجود آورده اند که بعنوان تالاب بین المللی به کنوانسیون رامسر معرفی شده اند. اقلیم منطقه خشک و سرد و میزان بارش متوسط سالانه آن 120 میلی متر است. از میان گونه های گیاهی شناخته شده در پارک ملی و پناهگاه حیات وحش بختگان 180 گونه واجد ارزشهای صنعتی، تجاری، دارویی، حفاظتی و بومزادی هستند. از میان این گونه ها 30 گونه دارای ارزشی ویژه هستند. آب دریاچه در مصب رودخانه ها و چشمه ها شیرین است و با گسترش آب به سمت شرق و جنوب شرقی شوری آن زیاد می شود. در حال حاضر قسمت اعظم آب دریاچه از سیلابهای حاصل از بارندگی های شدید تامین می شود. حداکثر میزان شوری 150 میلی گرم در لیتر است. دریاچه بختگان بر اثر فعالیت کوهزایی زاگرس شکل گرفته است. از نظر چینه شناسی رسوبات دریاچه بسیار جوان و مربوط به کوارترنر است. مهمترین منبع تامین آب دریاچه طشک سر ریز آب از تالاب کمیجان است در حال حاضر قسمت اعظم آب دریاچه از سیلابهای حاصل از بارندگی های شدید تامین می شود. به علاوه یک چشمه دائمی به نام گمون (گمبان) در شمال غربی دریاچه طشک قرار دارد. دریاچه طشک نیز مانند دریاچه بختگان بر اثر فعالیت کوهزایی زاگرس شکل گرفته است. تالاب کمجان در حال حاضر کاملا زهکشی شده و شامل دو کانال آب و زمینهای مرطوب وسیعی است. دریاچه های بختگان، طشک و تالابهای کمیجان در زمان پر آبی 338 هزار هکتار وسعت دارند. دریاچه طشک عمیق تر از دریاچه بختگان است در عوض بختگان  تنوع گونه ای بیشتری دارد. من و دوست عزیزم طاهر قدیریان برای سر شماری نیمه زمستانه پرندگان آبزی و کنار آبزی 1386 تالابهای طشک، بختگان و کمجان که از 24 تا 26 دی ماه به انجام رسید، همراه خانم لیلا جولایی، آقای امیر پاشا کنکاش و آقای گلزار اکرمی فر به این تالابهای زیبا سفر کردیم. طبق برآورد دریاچه طشک دارای بیشترین جمعیت فلامینگو و تنجه بود. در عوض جمعیت اردکها در بختگان بیشتر بود. زهکش تالاب کمجان نیز بیشترین کشیم کوچک و چنگر را در خود جای داده بود. علاوه بر این، سه قطعه خروس کولی دم سفید، یک قطعه ماهیخورک ابلق در کمجان نیز مشاهده کردیم. در کنار دریاچه طشک علاوه بر فلامینگو و تنجه، آبچلیک پا سرخ، سنقر گندم زار، دلیجه، سارگپه پا بلند، دم سرخ و سار نیز وجود داشتند. در حاشیه بختگان (بین دریاچه طشک و بختگان نزدیک پاسگاه تلخاکی) درنای معمولی، بحری، کلاغ کوهی نوک سرخ و تیهو دیدیم. اگرت بزرگ، آنقوت، حواصیل خاکستری، چوب پا و خوتکا از دیگر پرندگان دریاچه بختگان بودند. فلامینگوهای دریاچه بختگان به محض دیدن انسان از ساحل دور می شوند ولی این رفتار در فلامینگوهای دریاچه طشک دیده نمی شود یا کمتر دیده می شود. علت آن هم چیزی جز شکار غیر مجاز نیست. متاسفانه فلامینگوهای دریاچه بختگان توسط شکارچیان شهر خرامه شکار می شود. شکار غیر مجاز اغلب در اواخر هفته (پنجشنبه و جمعه) رخ می دهد. پرندگان دریاچه بختگان و تالاب کمجان نیز شرطی شده و با این وضعیت کنار آمده اند، به طوری که اگر در میانه هفته به آنها نزدیک شوید کمتر از شما فرار می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:24  توسط علی ترک قشقایی  | 

تخریب میراث طبیعی چند میلیون ساله ایران (ارومیه غنی تر از بحرالمیت بود)

 

علی ترک قشقایی : در شمال غربی ایران دریاچه ای است که از زمانهای بسیار دور برای مردم مشرق زمین تا روم باستان شناخته شده و معروف بوده است و نام آن در بسیاری از کتابهای شرقی و غربی آمده است. این دریاچه، دریاچه ای جز ارومیه نیست. ارومیه از زمانهای دور ناملایمات و دگرگونی های بسیاری را تحمل کرده تا در وضعیت فعلی به ما رسیده است و ما در سی سال اخیر چنان زیر و رویش کرده ایم که اگر با همین روند تخریب آن را ادامه دهیم خسارات جبران ناپذیری به کشاورزی، روابط اجتماعی و اقتصاد آن و مناطق مجاور آن خواهیم زد. دریاچه ارومیه و دریای مرده (Dead sea) که در زبان عربی به آن «بحرالمیت» می گویند، شورترین دریاچه های جهان هستند که دریای مرده با 300 تا 400 قسمت در هزار (PPT) نمک رتبه اول و ارومیه با متوسط شوری 280 تا 320 در رتبه دوم قرار دارد. اما با احداث سده های زیاد روی حوضه آبریز این دریاچه شوری بسیار بیشتر شده و خواهد شد.  آب دریای مرده از یک رودخانه اصلی به نام رودخانه اردن و آب دریاچه ارومیه از سه رودخانه اصلی به نامهای سیمینه رود، زرینه رود و تلخه رود تامین می شود. مساحت پهنه آبی دریاچه ارومیه 1/6 برابر دریای مرده است. در عوض دریای مرده 5/16 برابر عمیق تر از ارومیه است. اختلاف ارتفاع این دو دریاچه بیش از 1690 متر است. این اختلاف در حالی است که دریای مرده 418 متر پایین تر از سطح آبهای آزاد قرار گرفته است. طول سواحل ارومیه با 500 کیلومتر حدود 4 برابر طولانی تر از سواحل دریای مرده است. دریای مرده با 330 متر عمق، عمیقترین دریاچه شور جهان است و با 30 درصد بیشترین شوری آب را در جهان دارد که تقریبا 6/8 برابر بیشتر از شوری اقیانوسها است. از نظر زمین زمین شناسی دریای مرده در یک دره ریفتی عمیق و طویل قرار گرفته است ولی ارومیه در یک دشت وسیع شکل گرفته است. هر دو دریاچه اشباع از نمک هستند. به طور کلی ترکیبات معدنی آب دریای مرده کلرید سدیم (53 درصد)، کلرید پتاسیم (37 درصد)، کلرید سدیم (8 درصد) و دو درصد باقی مانده نیز شامل عناصر کمیاب است. غلظت سولفات در آبهای دریای مرده بسیارکم ولی غلظت یون برومید (bromide) آن بیشتر از تمام آبهای کره زمین است. در آبهای دریاچه ارومیه تمام ترکیبات فوق حضور دارند با این تفاوت که میزان سولفات بیشتر و میزان برومید آن کمتر است. در دریاچه ارومیه یون بی کربنات نیز وجود دارد که دریای مرده فاقد آن است. به دلیل غلظت بالای نمک در دریای مرده همه حتی آنها که با فن شنا آشنا نیستند می توانند روی سطح آب شناور شوند. زیرا چگالی آب این دریاچه بسیار بیشتر از آبهای شیرین است. از این نظر دریای مرده مشابه دریاچه بزرگ نمک در ایالت یوتا در آمریکا و دریاچه ارومیه در ایران است. به دریاچه «مرده» می گویند چون هیچ گونه  ماهی یا آبزی ماکروسکوپی در آن دیده نمی شود اما چند گونه باکتری و جلبک در آن یافت می شود. در سال 1980 میلادی، رنگ آبی این دریاچه به رنگ قرمز تغییر کرد. تحقیقات دانشگاه عبری (Hebrew) نشان داد که دریای مرده زیستگاه نوعی جلبک به نام دونالی ایلا (Dunaliella sp.) است. علاوه بر این جلبک سبز، نوعی باکتری شور پسند با رنگیزه کارتینوئید (عامل رنگ قرمز) نیز در این دریاچه یافت شد که عامل تغییر رنگ آب دریاچه شده بود. نظیر این پدیده، یعنی قرمز شدن رنگ آب دریاچه برای دریاچه ارومیه نیز دست کم دو بار اتفاق افتاده که دلیل آن هم وجود همین باکتری شورپسند بوده است. عامل این پدیده بالا رفتن شوری در فصول گرم سال به دلیل تبخیر زیاد و تولید مثل سریع این باکتری است. علاوه بر وسعت بیشتر ارومیه، این دریاچه دارای 102 جزیره کوجک و بزرگ است که بزرگترین و مهمترین آنها جزایر اسلامی، کبودان (قویون داغی)، اشک، اسپیر و آرزو هستند که مجموعا 5/97 درصد مساحت 102 جزیره این دریاچه را در بر می گیرند. در حال حاضر به دلیل دخالهای انسانی، جزیره اسلامی به خشکی اصلی متصل شده و جزایر وسط دریاچه نیز به یکدیگر پیوسته اند و در برخی حاشیه ها آب دریاچه تا صدها متر عقب نشینی کرده که این وضعیت با رسیدن فصل گرم و تبخیر بیشتر بسیار وخیمتر خواهد شد. تنوع زیستی  دریاچه ارومیه آن را به یک ذخیره گاه زیستکره تبدیل کرده است. در دریاچه ارومیه دو گونه باکتری شورپسند، چند گونه مژک دار، دوازده گونه جلبک و یک گونه سخت پوست به نام آرتمیای دریاچه ارومیه (Artemia urmiana) است که در این دریاچه بومزاد (endemic) محسوب می شود. یعنی در هیچ کجای دیگر از این کره خاکی یافت نمی شود. این موجود با ارزش اکنون به دلیل احداث سدهای متعدد در حوضه آبریز دریاچه ارومیه و تخریب هایی که به دلیل احداث جاده از وسط آن رخ داده است در لبه انقراض قرار گرفته است و پراکندگی آن فقط محدود به ورودی های آب شیرین (چشمه یا رود) شده است و در سایر نقاط دریاچه ارومیه منقرض شده است. این موجود زیبا، با ارزش و فعال بزرگ ترین آرتمیای جهان است. طول جنس نر 47/12 میلیمتر و طول جنس ماده آن 45/16 میلیمتر است. یعنی به راحتی با چشم غیر مسلح قابل رویت است. وجود آرتمیا دو عامل اساسی بستگی دارد که یکی بالا بودن شوری آب (به طور عمده بالای 100 گرم در لیتر) و دیگری درجه حرارت مناسب برای تولید مثل آن است. آرتمیا در ایران از 18 نقطه دیگر هم آرتمیا گزارش شده است. که مهمترین آنها تالاب شورگل و سایر تالابهای اطراف دریاچه ارومیه، دریاچه های بختگان و تشک، تالاب شورگل گنبد، کال شور گناباد، دریاچه شورابیل، دریاچه پریشان، تالاب جازموریان، دریاچه مهارلو، تالاب گاوخونی، دریاچه اینچه برون، تالاب حوض سلطان، دریاچه نمک آران و بیدگل، تالاب میقان و تالابهای اطراف مسجد سلیمان هستند. تمام موجودات آبزی این دریاچه از نظر زیستی پلانکتون محسوب می شوند. علاوه بر این پلانکتونها، یک گونه دوزیست به نام وزغ سبز، 2 گونه خزنده به نامهای مار آتشی و گرزه مار و 173 گونه گیاهی و از 126 جنس و 42 تیره در جزایر آن شناسایی شده است. سرو کوهی (ارس)، افرای کردستانی، پسته وحشی، زرشک افشانی از مهمترین گونه های این جزایر هستند. قطعا یکی از زیباترین مناظر و نشانه های زندگی در طول تاریخ حیات ارومیه حضور انواع پرندگان بومی و مهاجر  در جزایر دریاچه ارومیه و آبهای پیرامون آن بوده است که امروز از آن اثری نیست یا بسیار بندرت دیده می شود. هر ساله دسته های 30 تا 60 هزار تایی فلامینگوها در جزایر این دریاچه در فصل تولید مثل زایا و بارور دیده می شدند. پلیکانهای سفید نیز در دسته های  16 هزار تایی در جزایر این دریاچه جوجه آوری می کردندو جوجه های خود را با ماهی های صید شده از تالابها و رودخانه های آب شیرین اطراف تغذیه می کردند. تنجه ها در 5 تا 10 هزار جفت برای تولید مثل به آنجا می آمدند. کلونی گونه های فوق نه تنها در ایران بلکه در کل قاره آسیا بی نظیر بود. علاوه بر گونه های ذکر شده کاکایی های ارمنی، کاکایی های صورتی، آنقوت ها، کفچه نوکها در دسته های چند هزارتایی در جزایر مختلف تولید مثل می کردند.  تعداد فلامینگوها و پلیکانها آنفدر زیاد بود که کاکایی ارمنی با تغذیه از تخم ها و جوجه های این دو گونه نقش بسیار مهمی در کنترل جمعیت آنها ایفا می کرد. پهنه آبهای لاجوردی این دریاچه که در بهار و تابستان شاهد جنب و جوش حاصل از لانه سازی و جوجه آوری هزاران هزار پرنده رنگین بال و فعال بود در فصول پاییز و زمستان چهره متفاوتی داشت. فلامینگوها، پلیکانها، کاکایی ها، تنجه ها و آنقوت ها در پاییز و زمستان به سوی جنوب کوچ می کردند وجای خود به پرندگان مهاجر زمستانی می دادند که دوره جوجه آوری خود را در سیبری و شمال اروپا سپری می کردند. به این ترتیب ارومیه در طول سال یک روز را هم در سکوت نمی گذراند، همیشه فعال و پویا بود. امروز سکوتی مرگبار همه جای آنرا فرا گرفته است. جزایر این دریاچه زیبا علاوه بر پرندگان زیستگاه پستاندارانی چون قوچ و میش ارمنی، گوزن زرد ایرانی و موش صحرایی است. البته قوچ و میش ارمنی و گوزن زرد ایرانی به این جزایر معرفی شده اند. بنابراین تنها پستاندار بومی جزایر موش صحرایی است. قوچ و میش ارمنی برای اولین بار در سالهای 1274 تا 1285 شمسی توسط یکی از حکمرانان آذربایجان از ارتفاعات عجب شیر و مراغه زنده گیری و به جزیره کبودان منتقل شدند. البته در زمان جنگ جهانی دوم و شکار بی رویه آنها تعداد آنها کاهش چشمگیری داشت که بعد از حفاظت دریاچه ارومیه، سازمان حفاظت محیط زیست تعدادی قوچ و میش را دوباره به جزیره کبودان منتقل کرد. در سال 1356 نیز به صورت آزمایشی دو راس گوزن ماده و یک نر از دشت ناز ساری به جزیره اشک منتقل شد که این طرح نیز موفقیت آمیز بود. اما امروز ارومیه در وضع وخیمی بسر می برد. این دریاچه یک عنوان ملی (پارک ملی) و سه عنوان بین المللی (تالاب بین المللی، ذخیره گاه زیستکره و زیستگاه مهم پرندگان) را یدک می کشد. روسای سازمان حفاظت محیط زیست و دولتهای رویکار آمده بعد پیروزی انقلاب به حفظ و حراست این پارک ملی و البته سایر پارک های ملی و مناطق تحت مدیریت بهای چندانی نداده اند که این نشان از سطح پایین آگاهی از فواید حفاظت از این مناطق با ارزش کشورمان است. متاسفانه مسولان زمانی متوجه اشتباهات خود خواهند شد که تالابها تخریب شده، جنگل ها از بین رفته و مراتع به بیابانهای خشک تبدیل شده اند.  با این وضعیت تخریبها و زمین خواری ها و جاده کشی ها آن زمان دور نیست. این مطلب در روزنامه اعتماد ملی  مورخ 25 / 1 / 1387 منتشر شده است. 

 

منابع :

1)      ترک قشقایی، علی، 1382 ، معرفی تالابها و دریاچه های ایران، جلسه بحث، استاد راهنما : سرکار خانم مهندس فلورا محمدی زاده، دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس.

2)      جبارلوی شبستری، بهرام، 1378، دریاچه ارومیه (اشک طبیعت ایران)، انتشارات نقش مهر.

3)      پارک ملی دریاچه ارومیه، 1361، انتشارات سازمان حفاظت محیط زیست.

۴)   اینترنت.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:2  توسط علی ترک قشقایی  |